X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
دوشنبه 11 بهمن‌ماه سال 1389
خدا اینجاست
نوشته شده توسط لیلا در ساعت 08:46 ب.ظ

اگر روح خداوندی دمیده در روان آدم و حواست، پس ای مردم خدا اینجاست، خدا در قلب انسان هاست.  

حال همه ی ما خوب است. اما تو باور نکن.... 

چهارشنبه 26 آبان‌ماه سال 1389
خدایا کجایی؟
نوشته شده توسط لیلا در ساعت 10:37 ب.ظ

سلام امروز چهارشنبه است و من از شنبه که از دانشکاه اومدم از خونه بیرون نرفتم دارم مثلا برای امتحان معارف می خونم اما اعصابم خیلی خورده به دلیل یه جیزهایی که فقط خدا می دونه. و نمی تونم به کسی بگم. خدایا خدایا واقعا می دونی اکه می دونی و می تونی و خیرخواهی پس چرا کمکم نمی کنی. روز عرفه یه کم خوب بود ولی احتیاج بیشتری دارم احساس می کنم از خدا فاصله گرفتم و همش شبهه و شک میاد سراغم. قبلا اینطوری نبودم خدایا ایمانم خیلی ضعیفه می ترسم یه وقت به جایی برسم که ناشکری کنم و دست از نمازام هم بردارم. می تونم از لحاظ تئوری خودمو قانع کنم حتی بچه های کلاسو قانع کنم اما خودم درگیرم و عملا کم آوردم. به این نتیجه رسیدم که ما آدما واقعا خدا رو نمیشناسیم و هر کس بر اساس روحیات و احساسات خودش یه خدایی تو ذهنش درست کرده و اونو می پرسته و از اون کمک می خواد.واقعا همینطوره طرز تصور شما از خدا چیه؟ همش خدا رو با خودمون مقایسه می کنیم بعد می گیم پس چرا اینطوری میشه و اونطوری نمیشه.

شنبه 15 آبان‌ماه سال 1389
روزمرگی
نوشته شده توسط لیلا در ساعت 08:15 ب.ظ
سلام آخه حوصله ندارم همه چیزو بنویسم. بذار از احوال خودم بنویسم من عاشق فصل پاییز و زمستونم و از بهار و تابستون مخصوصا تابستون بدم میاد شاید به خاطر همون بیکاریشه. اما الان که اینقدر سرم شلوغه پشیمونم که چرا مدرسه ها رو قبول کردم چون همه وقتمو می ذارم برای دانشگاه برای امتحان معارف و تافل هم هیچی نخوندم حالا دکتری که جای خود داره. اما این نارضایتی و غر نیست خیلی خوبه. کلاسام هم خوبه امروز برنامه میان ترم درس ها را دادم. بچه ها هم خوبن. امروز سر کلاس نحو2 یک عالمه شبهه درباره ه ی خلقت انسان و گناه حضرت آدمو و اینکه چرا ما باید تاوانشو بدیم پرسیدن درباره علم خدا و افعال انسان و .... من هم الحمدلله تونستم کمی قانعشون کنم. اما چیزی که اذیتم می کنه اینه که به قول محبوبه خوب که چی؟همش تکرار تکرار. جمعه ها مهمونهای تکراری میان، من درس می خونم درس می دم و همین روند ادامه داره. یا نگران و ناراحتم یا عذاب وجدان دارم. گاهی وقتا می گم خوش به حال اونایی که اصلا فکر نمی کنن راحت زندگی می کنن و به زندگی روزمرشون راضی اند الکی خوشن وقتی خوشن، عذاب وجدان ندارن.می گم شاید به خاطر رشتمونه اما هر چی هست بالاخره میگذره. نمی دونم شاید خیلی سخت گرفتیم که فکر می کنیم اگر ناراحت باشیم و افسرده به خدا نزدیکتریم بعد می گم نه بابا، مگه خدا از پدرومادر مهربون تر نیست خوب وقتی من ناراحت و افسرده ام مامانم ناراحت می شه اما وقتی خوشحال و سر حالم اون خیلی خوشحال می شه .پس نتیجه اینکه اگر من خوشحال باشم هم خدا بدش نمیاد. بعد یاد این آیه قرآن می فتم که می گه خدا از کسایی که الکی خوشن خوشش نمیاد بالاخره من خوش باشم یا نباشم نمی دونم.فقط از خدا می خوام به همه و به من خوشی بدون گناه بده و همیشه خودش هوامونو داشته باشه. محبوبه خانم حال کردی فکر کنم این متن طولانی تلافی همه اپ نکردنامو دربیاره.تا یک هفته فعلا بسته.
شنبه 8 آبان‌ماه سال 1389
تنهایی
نوشته شده توسط لیلا در ساعت 08:58 ب.ظ
سلام ببین محبوبه بهم حق بده که اصلا سری به وبلاگم نزنم بعد از یک قرنی که اومدم هیج کس برام نظر نذاشته هیشکی منو دوست نداره اصلا دیگه نمیام. همون بهتر که یوزنیمم یادم بره. بعدشم هر وقت میام وبلاگم یاد غم و غصه هام می افتم چون خاطرات افسردگی هام توشه. فکر کنم وبلاگم دوست دوران بیکاریم که باهاش درد ودل کنم هر چند که کسی به غیر از محبوبه نمی خونه.
شنبه 12 تیر‌ماه سال 1389
دکتر انوشه
نوشته شده توسط لیلا در ساعت 11:17 ب.ظ

منتظر باش متوقف نباش  

تأمل کن  معطل نکن 

سرسخت باش لجباز نباش 

صبور باش بی خیال نباش 

جسور باش گستاخ نباش 

ساده باش ساده لوح نباش 

شتاب کن شتابزده عمل نکن 

بگو آره نگو حتماً 

بگو نه نگو هرگز 

بگو برات می مونم نگو برات می میرم 

   1       2       3       4       5       ...       8    >>